سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مذهبی - با ولایت
دانش نگاه داشته شده، مانند چراغ سرپوشیده است . [امام صادق علیه السلام]

الله


آیا میدانی چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟
چون فرمان خداوند را برای سجده‏ی بر انسان اطاعت نکرد.
اما بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که از خدا رو بر میگردانند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می‏آویزند!
رسول خدا(ص) می‏فرمایند : خداوند به چنین انسانهایی خطاب می‏کند :
من به خاطر تو شیطان را طرد کردم ؛ اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او در آمدی ؟!

المراقبات میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

الهی...!
شهیدان عشق ، پای در راه نهادند ، زمین را طی کردند و مرکب نفس را پی ، رفتند و رسیدند ، دیدند آنچه شنیدند . اما ما در جبهه ی نفس در اولین منزل ، در خط دل ماندیم و از روی تو خجل گشتیم.

عمری ز کمند نـفس ، غافل ماندیم            سیلاب گناه آمد و در گل ماندیم
آن خط شکنان ز خط خون بگذشتند           ما پـشت موانـع خـط دل مـانـدیـم



 
نویسنده: مهدی حامدی |  دوشنبه 87 شهریور 18  ساعت 7:3 عصر 


چون علی آینه عدل است و داد       دست در دست علی باید نهاد
میلاد امیرالمونین امام علی (ع) مبارک !


بهترین عیدی ای که میشه تو این ایام داد روایت بسیار زیبایی از امیرالمومنین (ع) هست که خودم خیلی ازش لذت بردم و استفاده کردم. امیدوارم برای شما هم جالب باشه :

علل و دلایل احکام اسلامی در کلام مولا علی (ع)

خدا ایمان را واجب کرد براى پاکى از شرک ورزیدن ،
و نماز را براى پرهیز از خود بزرگ دیدن ،
و زکات را تا موجب رسیدن روزى شود ،
و روزه را تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد ،
و حج را براى نزدیک شدن دینداران ،
و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان ،
و امر به معروف را براى اصلاح کار همگان ،
و نهى از منکر را براى بازداشتن بیخردان ،
و پیوند با خویشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان ،
و قصاص را تا خون ریخته نشود ،
و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نماید ،
و ترک میخوارگى را تا خرد برجاى ماند ،
و دورى از دزدى را تا پاکدامنى از دست نشود ،
و زنا را وانهادن تا نسب نیالاید ،
و غلامبارگى را ترک کردن تا نژاد فراوان گردد ،
و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انکار شده استیفا شود ،
و دروغ نگفتن را ، تا راستگویى حرمت یابد ،
و سلام کردن را تا از ترس ایمنى آرد ،
و امامت را تا نظام امت پایدار باشد ،
و فرمانبردارى را تا امام در دیده‏ها بزرگ نماید .
[نهج البلاغه]



 
نویسنده: مهدی حامدی |  سه شنبه 87 تیر 25  ساعت 11:3 صبح 
بسم الله الرحمن الرحیم

یادش بخیر پارسال تابستون قسمت شده بود بریم مکه . تابستونای عربستانو هم که میدونید چطوره !
من و ماردرم تو مسجدالحرام بودیم . مادرم واسه ی دست کشیدن به حجر الاسود رفته بود تو جمعیت (همونطور که میدونید شلوغترین جای دور کعبه ، حوالی حجرالاسوده) . بعد از یه مدت دیدم خسته و کوفته برگشت و تو مسجد کنارم نشست .

حجر الاسود که در کنج کعبه نصب شده است

همون لحظه یکی از وهابی اومد و الکی به مادرم کلید : رو ، رو (+چند تا جمله عربی)
منم که اوضاع مادرمو دیدم واسه پیچوندنش بند کردم : انا لا افهم عربی !  (البته با چه زورری این جمله رو سر هم کردم!)
به عربی جواب داد : ایشالا یاد میگیری .
به عربی حالیش کردم انگلیسی بنال که جواب داد انگلیسی بلد نیستم.
منم جمله ی خودشو با یه لبخند تمسخر آمیز تحویلش دادم : ایشالا یاد میگیری.
وای !
اینو که گفتم انگار فحش خوار و مادر بهش دادم ؛ جوش آورد و به عربی یه چیزایی گفت که اینو ازش فهمیدم :
انگلیسی زبان کفاره ما نباید یاد بگیریم ! بعد راه افتاد و رفت !
سطح شعور این جماعت واسم عین روز روشن شد . دلم واسه این اماکن مقدسه سوخت که کلیدش دست این نمک به حروماست .
خاطرات دیگه ای هم دارم که انشاالله سر فرصت منتشر می کنم.
خدا ما رو از شر اینا نجات بده...

 
نویسنده: مهدی حامدی |  دوشنبه 87 خرداد 27  ساعت 11:30 صبح 

        یا فاطمه الزهرا اشفعی لنا فی الجنه 
ای ریحانه ی رسول !
کدامین خاک به وجود مطهرت متبرک است ؟
بعد از این خورشید میماند غریب    می تـراود از لبـش امن یجیب
به امید یافتن نشانی از تو
ذره ذره خاک بقیع را
بر چشم می کشم چون توتیا
صل الله علیک یا بضعه رسول الله . یا فا طمه الزهرا 

رسول خدا (صلّی ‌‌الله‌ علیه‌ وآله):
یا فاطِمَةُ! مَنْ صَلَّى عَلَیْکِ غَفَرَ اللهُ لَهُ وألْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
ای فاطمه! هر که بر تو درود فرستد، خداوند او را ببخشاید و در جایگاهم در بهشت به من ملحق کند.
بحار الأنوار، ج 43، ص 55



 
نویسنده: مهدی حامدی |  شنبه 87 خرداد 18  ساعت 1:39 صبح 

سلام ؛
اینم حاصل وبگردی امروز تقدیم به آقا مقداد !

 نظریه نسبیت و آیات و احادیث

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.
این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

 

از آن جمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است. .اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد.
همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد .
بطور خلاصه او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است (حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد.
در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شماست و هنوز زود است که مردم این را بفهمند.
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ "حسابی عزیز" یاد کرده است.
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل "بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دست خط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.
اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود.



 
نویسنده: مهدی حامدی |  شنبه 87 خرداد 4  ساعت 11:43 عصر 

 بسم رب مولانا صاحب العصر والزمان(عج)

یا مهدی

 
بیا...

روزگاری شهر ما ویران نبود
دین فروشی اینقدر اسان نبود
صحبت از موسیقی عرفان نبود
هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود
دختران را بی حجابی ننگ بود
رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود
پشت پا بر دین زدن آزادگیست
حرف حق گفتن عقب افتادگیست
بی تو منکرها همه معروف شد
کینه توزی با دلی مکشوف شد
بی تو دلهامان به جان آمد بیا
کاردها بر استخوان آمد بیا

  
شهادت...

شاهدشهادت شهیدان نبوده ام
اما شاهد شهادت شاهدان شهیدانم
اما شاهد مرگ ارمانهای شهیدانم
اما شاهد کم رنگ شدن خون شهیدانم
اما شاهد پاگذاشتن بر آرمانهای شهیدانم



مناجات...

آقاجونم ارباب مظلوم و غریبم ای یوسف زهرا(س) بیا
که دیگه دل از غمت به تنگ آمده
دیگه تحمل فراق ودیدن این همه ... برایمان سخت است
بیا ارباب جان بیا
که مادران ... فرزندان ... همسران ... شهدا چشم انتظار آمدنت هستند
بیا که دیگر از یاد و نام شهدا از آن همه ایثار و فداکاری از آن همه عشق و ارادتها چیزی نمانده
بیا مولا جان
بیا که نائبت این رهبر حسینی عزیز ما امام خامنه ای غریب و تنها هستش
بیا که به واقع دیگر ... شهدا شهدا شهدا ...فراموش ... شدگانی شده اند و فقط قابی از آنها ساخته اند برای خود و منافعشان
بیا...
بیا...
بیا...

برگرفته از وبلاگ http://dokhtarshahid.blogfa.com/ با اندکی دخل و تصرف !



 
نویسنده: مهدی حامدی |  دوشنبه 87 اردیبهشت 9  ساعت 5:40 عصر 

از ریان بن صلت روایت شده است که گفت:

زمانی که اراده سفر به عراق کردم و عزم وداع و خداحافظی با حضرت رضا (علیه السلام) را داشتم، با خود گفتم چون با حضرت وداع می کنم از حضرت پیراهنی از پیراهن های مبارکش را بخواهم تا پس از مرگم مرا در آن کفن نموده و دفن نمایند و چند درهم نیز از حضرت بخواهم تا برای دخترانم انگشتری بخرم.

زمانی که با حضرت وداع کردم، گریه و اندوه از فراق حضرت بر من غلبه کرد و نتوانستم خود را کنترل کنم و فراموش کردم آن چه را که می خواستم تا از حضرت بخواهم.

هنگامی که بیرون آمدم، حضرت صدا زد و فرمود: ای ریان برگرد. من برگشتم. ادامه مطلب...

 

نویسنده: مهدی حامدی |  چهارشنبه 87 اردیبهشت 4  ساعت 4:53 عصر 
<      1   2   3   4      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
شکست اخلاق
و علی البرجام السلام!
نشان وابستگی..
جریان انحرافی
اهداف پنهان
تحریم صداقت..
صندوق ها شفاف اند؛ عینک مان را تمیز کنیم!
تحریم جدید..
شیطان بزرگ
اظهارات سخیف نجفقلی حبیبی درباره ی عاشورا
آقای هاشمی برایتان نگرانم..
سخنی از سر دلسوزی با جریان شیرازی ها
نکته ای در باب سبد کالا
رابطه با روسیه..
نکته ای در باب تسخیر لانه ی جاسوسی
[همه عناوین(166)]