تمامی مطالب این وبلاگ بر اساس برداشت و نگاه شخصی بنده به حکومت و جامعه می‌باشد. پس دلیلی ندارد اشتباهات احتمالی در تحلیل یا ارائه ی موضوع به پای ولایت گذاشته شود. و به همین دلیل به تمامی انتقادات و نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز نباشند در صورت امکان پاسخ خواهم داد. آیت الله خامنه ای سید علی خامنه ای ولایت فقیه عکس فیلم ... ... خاتمی اصولگرا اصلاح طلب اصولگرایان اصلاحات اصلاح طلبان کروبی ریزنوشت سیاسی احمدی نژاد محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ولایت مطلقه فقیه ولایت شیعه قمه زنی عکس داستان ... قرآن با ولایت شعر دولت ایران اسلام مذهبی مداحی دانلود کلیپ موبایل روحانی هاشمی"> تمامی مطالب این وبلاگ بر اساس برداشت و نگاه شخصی بنده به حکومت و جامعه می‌باشد. پس دلیلی ندارد اشتباهات احتمالی در تحلیل یا ارائه ی موضوع به پای ولایت گذاشته شود. و به همین دلیل به تمامی انتقادات و نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز نباشند در صورت امکان پاسخ خواهم داد. " /> تمامی مطالب این وبلاگ بر اساس برداشت و نگاه شخصی بنده به حکومت و جامعه می‌باشد. پس دلیلی ندارد اشتباهات احتمالی در تحلیل یا ارائه ی موضوع به پای ولایت گذاشته شود. و به همین دلیل به تمامی انتقادات و نظراتی که حاوی مطالب توهین آمیز نباشند در صورت امکان پاسخ خواهم داد. ">
سفارش تبلیغ
صبا
با ولایت
فرشتگان با خشنودی بالهایشان را برای جویای دانش می گسترانند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

این طور که بنده به نتیجه رسیده ام این است که حادثه ی تسخیر لانه ی جاسوسی حادثه ای عادی و معمول نبوده است. همان طور که می دانیم سفارت خانه ی یک کشور به عنوان خاک آن کشور محسوب می شود و تعدی به سفارت خانه، تعدی به آن کشور محسوب می شود. به همین دلیل یکی از وظایف تمام کشورها، حفاظت از سفارت خانه هایی هست که در آن واقع شده اند.

در این حالت، چه می شود که سفارت آمریکا در ایران مورد حمله قرار می گیرد؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 ، امید آمریکا و انگلیس و دول استکباری بر این بود که این یک شور زودگذر است و با اندک فشاری از پا می افتد. اگر این انقلاب به بن بست بخورد اولا هیجان انقلابی مردم سرد شده و دوباره عامل بیگانه در این کشور حکومت می کند؛ ثانیا عدم توانمندی سیستم دینی در حکومت کردن، به رخ جهانیان کشیده خواهد شد؛ ثالثا کشورهای تاثیر گرفته ی منطقه نیز از فکر چنین شیطنت های احتمالی پشیمان خواهند شد.
با کمال ناباوری روز به روز بر قدرت و ساختارمند شدن نظام اسلامی افزوده می شد. رهبر ایران کسی نبود که بدون قاعده دست به کاری بزند.. تصمیم عوض شد.. حال باید به سرنگونی رژیم ایران فکر می کردند تا نتایج مذکور حاصل شود. باید راه برای حمله ی نظامی آمریکا به ایران باز می شد..

نکته ای که مد نظر است این جاست که عده ای از افراد در داخل کشور با هماهنگی سرویس های جاسوسی خارجی، حمله به سفارت آمریکا را طرح ریزی کردند. گروه های انقلابی هم که از دخالت های بی امان دولت آمریکا به ستوه آمده بودند نیز با صداقت با آن ها همراه شدند. و این چنین بود که سفارت خانه آمریکا تسخیر شد..

بنا بر بسیاری از شواهد حضرت امام خمینی(ره) اصلا از این کار مطلع نبوده اند و راضی به چنین کاری نیز نبودند. اما پس از انجام این کار، بر بحران به وجود آمده سوار شدند و به بهترین وجه ممکن آن را مدیریت کردند. بحرانی که می رفت حمله ی نظامی قریب الوقوع و کشتار فجیعی را در پی داشته باشد، با هوشمندی حضرت امام منجر به نشان دادن چهره ی ضعیف آمریکا به جهانیان شد. قدرت استکبار در چشم جهانیان شکست و در این بازی نیز شکست فجیعی را متحمل شدند. این سرشکستگی تا جایی بود که دوباره تصمیم بر حمله ی مستقیم به ایران گرفته شد و به مدد دست غیب الهی، هژمونی استکبار در بیابان های طبس مدفون گردید.

همان طور که اشاره شد برخی از عوامل طرح ریزی حمله به سفارت آمریکا، از عوامل سرویس های جاسوسی استکبار بوده اند. این روزها آن ها را در رسانه های مختلف در حال فخرفروشی و منت نهادن بر سر مردم می بینبم. کمی هوشیار باشیم..

 



 
نویسنده: مهدی حامدی |  دوشنبه 92 آبان 13  ساعت 11:12 صبح 

مد شده است هرکس که یک سفر خارجه رفته است، یا یک رفیق خارجی [در حد بوسنی و بلغارستان] داشته است؛ منتقد اوضاع فرهنگی کشور می شود! نهایت درکش از فرهنگ هم، تر و تمیز بودن خیابان ها و وضعیت عبور و مرور ماشین هاست! گاهی با خودم فکر می کنم حضرت امام و آقا هم دغدغه ی فرهنگی دارند، این ها هم دغدغه مندند!

البته داشتن دغدغه در مورد مصادیق فرهنگی ارزشمند است اما اگه این دغدغه از ذهن های پاک و بدون غبار در بیاید، نه اینکه دغدغه های فرهنگی مان هم وارداتی باشد!

ارزش و ضد ارزش چیزی نیست که تحمیلی باشد؛ بلکه فطری است. کسی که فطرتش را از گزند غبارها پاک نگه داشته باشد، ارزش های فطری را به خوبی درک می کند. و اسیر تبلیغات نخواهد شد؛ به طوری که فرهنگ های غنی اسلامی و ایرانی را به نوع رانندگی ایرانی ها زیر سوال ببرد! و یا تمام مصادیق بی فرهنگی دیگر کشورها را به رانندگی خوب و یا سرعت اینترنتشان نادیده بگیرد!

برایتان اثبات خواهم کرد که حتی فرهنگ رانندگی هم در غرب، ضد فرهنگ است! کاری که از روی اجبار و جریمه های هنگفت باشد، چه نوع فرهنگی است؟ آیا اگر ما هم بدانیم در ایران پس از ارتکاب خلاف رانندگی باید از خیر ماشینمان بگذریم دیگر مرتکب خلاف می شویم؟!

بی فرهنگی آن جاست که در قرن 21 هستند کسانی در غرب، که هنوز به این نرسیده اند که بعد از اجابت مزاج، می شود از آب هم برای شستشوی خود استفاده کرد! استفاده از دستمال و کاغذ و پس از آن استفاده ی زیاد از ادکلون! در مورد تاریخچه ی ساخت ادکلون یه تحقیقی بفرمایید!


بی فرهنگی آن جاست که جنین هفت-هشت ماهه را سقط می کنند؛ دکترش اعلام می دارد که من صدای ناله کردن جنین ها را هنگام سقط می شنوم! با هماهنگی دولت ها و رسانه های غربی اخبار فجایع ناشی از سقط جنین، روش های بسیار هولناک آن، کوره های مخصوص سوزاندن اجساد این کودکان و قطع عضو بدن آن ها توسط دستگاه های مخصوص، همواره در سکوت دفن می شود. جالب تر این جاست که این کار را جزو حقوق زنان بر بدن خود می شمارند!
در یکی از هولناک ترین اظهار نظرها درباره چگونگی این کشتار با نگاه تجاری، پرفسور کریس بگلی که استاد دانشگاه است و از پزشکان مدافع سقط جنین، چنین گفته است:

من جنین های بزرگی را سقط می کنم. وقتی می شود از آنها استفاده بهتری کرد شرم آور است آنها را در کوره بیندازیم. من حتی کودکان هفت ماهه را بی درنگ سقط می کنم. این کودکان شکل یافته و زمان زیادی زنده بوده اند. یک روز صبح من چهار جنین داشتم که کنار هم چیده شده بودند و با صدای بلند گریه می کردند . من وقت نداشتم آن موقع آن ها را بکشم چون سرم شلوغ بود و میل نداشتم آنها را در کوره بیندازم زیرا آن ها دارای آن همه چربی حیوانی بودند که می شد به صورت تجاری از آنها استفاده کرد!
+


جنبش های فیمینیستی را در ایران بطوری فعال می کنند که همه فکر می کنند در قفس زندگی می کنیم؛ اما در عربستان با تمام مظاهر ضد زن که وجود دارد، کسی یاد حقوق زن نمی افتد! آیا همین یک مورد، دلیلی نیست بر آن که همه ی ما -حتی در دغدغه های روزمره- اسیر تبلیغات و رسانه ها ایم؟


حجاب را عامل اصلی عقب ماندگی مسلمانان مطرح می کنند؛ شب و روز علیه آن برنامه و مستند می سازند؛ مقاله می نویسند.. طوری عادی سازی می کنند که کتک زدن ناهی از منکر هم کک کسی را نمی گزاند. مگر حجاب جز برای آن است که به جای جنسیت زن، به انسانیت زن توجه شود؟ و فضای جامعه رنگ و بوی انسانی داشته باشد؟
آیا اخراج بانوان محجبه از کار و منع تحصیلی آنان در غرب مصادیق بی فرهنگی نیست؟

روزی نیست که آمار قتل و کشتار و فجایع انسانی را در جهان نشنویم. اگر تا جند سال پیش با کشتن پنج یا شش نفر در یک بمب گذاری ناراحت می شدیم؛ الان گوشمان به شنیدن خبر صدها کشته در یک حادثه عادت کرده است..

 

با خونسردی اعلام می کنند به ازای هر 14 نفر در انگلستان یک دوربین مداربسته نصب کرده ایم! جایی خوانده بودم سالی یک بار و آن هم به مدت یک دقیقه یا یک ساعت، برق را در انگلستان قطع می کنند، آمار جرم و سرقت در همان یک دقیقه سر به فلک می گذارد. افتضاح شنود تلفنی شهروندان در آمریکا هم از یادمان نرفته است.. تا به حال فکرش را هم نکردیم که همین ها ما را به عدم رعایت حقوق شهروندی متهم می کنند!

 

آیا حق وتو نشانه ی حقوق متقابل و عدالت است؟

 
فاجعه ی انسانی بمباران هیروشیما را چه کسی فراموش کرده است؟ بمباران هواپیمای مسافربری ایرانی در خلیج فارس را چطور؟ چه کسی از انبار های تسلیحات هسته ای و شیمیایی رژیم صهیونیستی و کشورهای مستعمره ی عقیدتی آن بی خبر است؟
به نظر شما چرا جمهوری اسلامی -با اینکه سابقه ی تهاجم به کشوری را نداشته است- باید شفاف سازی هسته ای داشته باشد؟!

 

قانون کثیف ازدواج همجنسبازان را به تصویب می رسانند. ننگ به این دموکراسی..   رئیس جمهور آمریکا رسما از تریبون دولت، علیه مخالفان همجنس بازی ابراز تاسف می کند.



نمونه ی این مسایل به وفور یافت می شود. ما از دولت، نهادهای دولتی و صدا و سیما دیگر انتظاری نداریم؛ به فکر اصلاح آن هم نیستیم.
اما آیا در روایات از عقل، به عنوان حجت باطنی نام نبرده اند؟ پس چرا ما هنوز در بدیهی ترین امور مانده ایم؟ چون حتی فکر ما هم دست خودمان نیست. دیگران برای ما فکر می کنند.. کی باید به نتیجه برسیم تا کمتر اسیر رسانه ها شویم؟! کی باید به خودباوری برسیم و به خودمان افتحار کنیم؟

بیان این مسایل به معنای پاک بودن و ایده آل بودن جامعه ی ما نیست. اما خودزنی و سرکوفت دائمی که توسط رسانه ها و افکار عمومی فاسد بر ما تحمیل می شود، قابل تحمل نیست.

ان الله بکل شی علیم..



 
نویسنده: مهدی حامدی |  جمعه 92 مرداد 25  ساعت 1:30 عصر 

ترسی از آن ندارم که اعلام کنم گفتمان انقلاب در مصاف با گفتمان سازش شکست خورد. حماسه ی سیاسی به معنای حضور حداکثری و انتخاب اصلح است. نه حضور حداکثری بر علیه آرمان های امام و انقلاب. به شخصه، شخص احمدی نژاد را عامل اصلی شکست این گفتمان می دانم. آقای احمدی نژاد با شعارهایی نظیر عدالت، رفع تبعیض و فساد، عزت ایرانی و شعارهایی نظیر آن توانست رای مردم مایوس از افساد طلبان را به دست آورد. انصافا در چند سال ابتدایی به خوبی نشان داد که با روحیه ی بالا و خستگی ناپذیری در این راه قدم نهاده است. حوادث سال 88 گواه صادقی بر این مدعای بنده است؛ به نحوی که چپ و راست و کارگزار به علاوه ی تمامی حلقه داران شاخص و غیر شاخص ضد اسلام و نظام اسلامی علیه خدمتگذار بسیج شدند.
اما به تدریج با نفوذ حلقه ی صهیونیستی انحراف در افکار آرمانی دولت، مسیر دولت به سمت بیراهه متمایل گردید. کم کم دیدیم دولت زاویه اش با آرمان ها را زیاد و زیاد تر می کند. به طوری که تفکر مقاومت با تفکر کارگزار به نتایج مشترک می اندیشد! کم کم دغدغه ی دولت از عدالت و پیشرفت و معیشت ملت مظلوم، به مسائل حاشیه ای کشیده شد.

عشوه ی احمدی نژاد و هاشمی

حزب الله نشان داد انحراف از آرمان ها را بر نمی تابد. حزب الله مانند احزاب دنیایی دیگر نبود که منافع حزب و دولت خود را بر حق ترجیح دهد. حزب الله مظلومانه طعنه ی طاعنان را شنید و تحمل کرد، اما کوتاه نیامد. رئیس جمهور دهم، دیگر فقط رئیس جمهور دهم شد نه نماینده ی حزب الله.
حالا نوبت آمریکا، انگلیس و صهیونیست جهانی و وطنی بود تا این فرصت را بهترین زمان برای ناکارآمد جلوه دادن گفتمان انقلاب و مقاومت بدانند. و از آب گل آلودی که احمدی نژاد آماده کرده بود ماهی خود را بگیرند. حلقه ی زر و زور و تزویر و انحراف در داخل هم به کمک آمدند. و انصافا عحب ماهی ای صید کردند..!
کم کم افکار عمومی را به آن سمت بردند که تنها راه شما سازش با کفر و شرک است. [آیا برای خداباوران، ابرقدرت دانستن آمریکا شرک نیست؟]
نماد اصلی این تفکر در کشور را جز هاشمی نمی توان معرفی کرد. گفتمانی که اولویت نان را بر دین تبلیغ می کند. و به ولله اگر نان مردم هم برای آن ها مهم باشد.. حافظه ی تاریخی ما کجا رفته است؟ بالاترین نرخ تورم پس از انقلاب متعلق به چه دولتی بوده است؟ من جوابش را می دهم؛ تورم چهل و نه و نیم درصدی که در زمان سکانداری جناب هاشمی اتفاق افتاده است.
جریانی که برای کسب قدرت حاضر است در کنار تحریم های دشمنان، خود نیز با کارشکنی داخلی، فشار بیشتری بر ملت مظلوم ایران بگذارد.
برای هر مدعایم شاهد مثالی آورده ام. برای این نیز شواهدم را مطرح می کنم.
کاهش نرخ طلا پس از اعلام کاندیداتوری هاشمی و افزایش مجدد آن پس از رد صلاحیت وی نشانگر چیست؟ کاهش یازده هزار تومانی قیمت طلا، تنها یک روز پس از پیروزی روحانی در انتخابات نشانگر چیست؟ کاهش قیمت خودرو در روز اول پیروزی روحانی نشانگر چیست؟ آیا روحانی دولتش را تشکیل داده است؟

از این سمت اصولگرایان هم نشان دادند که حاضرند مصلحت کشور را فدای منفعت شخصی خود کنند. کاندیداهای مدعی اصولگرایی حاضر نشدند حتی به ائتلاف خود پایبند باشند. با این که مجموع رای هر چهار نفر آن ها از روحانی کمتر بود؛ اما خوب خودشان را نشان دادند. تاریخ در مورد شما قضاوت خواهد کرد..
آقای ولایتی! تاریخ در مورد شما خواهد گفت که برای کسب چند عدد رای حاضر شدی زیر پرچم نام سران فتنه سینه بزنی و تمام عزت سیاست خارجی را زیر سوال ببری. و تمایلت به سازش طلبی را به اسم اصولگرایی مطرح کنی..

به راستی رای به روحانی نشانگر چیست؟
اگر بحث ترجیح نان به مسائل دیگر است؛ که در باره ی آن سخن گفتم.
اگر بحث قانون مداری است؛ که شاهد قانون شکنی های متعدد قبل و بعد از انتخابات از طراف ایشان بوده ایم.
اگر بحث دین مداری و روحانیت است؛ گفتنی ها فراوان است.. سابقه ی شخم زدن تمامی مقدسات در هشت سال دولت اصلاحات از اذهان چه کسی پاک شده است؟ طرح مباحث پلورالیزم دینی، ارجحیت فعالیت زن بر عفاف، رد غیرت دینی، رد مشروعیت دینی، رد تقدس دینی، هجمه به فرهنگ ایثار و شهادت، راهپیمایی علیه خدا و هزاران مورد دیگر را چرا کسی به خاطر نمی آورد؟ +
چطور می شود به بهانه ی میتینگ سیاسی، در مسجد جامع، اقدام به تهییج جمعیت و رقصیدن و کف زدن نمود و نماز را تعطیل کرد؟ شادی های ساختارشکنانه ی پس از انتخابات را هم شاهد بودیم..
آیا این ها مظاهر دین داری است؟
سابقه ی شخصی آقای روحانی هم چنگی به دل نمی زند. لبخند های عاقل اندر سفیه جک استراو جلوی چشمانم گم نمی شود. تعطیلی کارخانه ها و تعدیل نیرو در زمانی که حتی فعالیت هسته ای به صورت داوطلبانه متوقف شده بود به چه معناست؟
در مرکز تحقیقات استراتژیک چه خروجی مفیدی برای انقلاب داشته اند؟
جناب روحانی! سران فتنه ای که به عنوان بزرگ خود معرفی می کنید؛ با همان ساز و کاری که شما بر سر کار آمدید مخالفت می کردند. با همان قانونی که جناب عالی ملزم به اجرای آن هستید، به مقابله و محاربه پرداختند..

سوال های بی شماری در ذهنم رژه می روند..
راستی چه شد که نظر هاشمی این شد که نمی توان هیچ شبهه ای در انتخابات وارد کرد؟ + آیا شورای نگهبان سال 88 با امروز متفاوت است؟ آیا ساز و کار انتخابات تغییر کرده است؟
این روزها چقد کلمه ی جام زهر در ذهنم تکرار می شود..

می گویند مبصر کلاس را باید از قالتاق ها انتخاب کرد تا هم دیگران از او حساب ببرند و هم دست خود او را در خرابکاری بست! بله.. نظام تعلیم و تربیت ما اینگونه بود.. ما را برای مقابله با ظالم بار نیاورده اند. همه ی ما رفاه طلب شده ایم. کافیست کمی نان مان را کم کنند تا امان نامه ی دشمن را امضا کنیم. سینه زنی های عاشورا برای وجدانمان ضرر دارد. ابهت کوروش و آرایایی فقط برای فید های فیسبوک و توئیتر خوب است. شعارهای نهم دی علیه خاندان هاشمی برای خالی کردن هیجانمان بود. مهدی.ه.ر کجایی که کشورم ارثیه ی پدر توست. بیا و تو بر ما حکومت کن که از عزتمندی مان خسته شدیم. ساندویچ خواهرت هم با ما.
راستی شنیده ای که کاخ سفید هم به جناب روحانی تبریک گفت؟

 

پینوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست. [حضرت آوینی]
- حرف های دیگری هم در دل نگه داشته ام که در آینده خواهم نوشت.
- انتخابات دیروز "نه" بزرگ ملت به دروغ تقلب در سال 88 بود. برای کشیدن انتخابات به دور دوم، کافی بود فقط 261 هزار رأی جابجا شود؛ و این یعنی مهر باطل بر ادعای جابجایی 11 میلیونی آرای مردم در سال 88 .
- این لینک را هم پیشنهاد می کنم ببینید: ان ربک لبالمرصاد



 
نویسنده: مهدی حامدی |  یکشنبه 92 خرداد 26  ساعت 1:32 عصر 

از سوالاتی که در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری هنوز برام حل نشده است، کهولت سن اکثر کاندیداها ست. با این که شعار جوان گرایی از شعارهای مطرح هر کاندیداست، اما چرا از خود شروع نمی کنند؟
یادم هست، محسن رضایی در یک گفتگو، گفته بود از جوان ترین فرماندهان جنگ تحمیلی بوده و در حدود بیست و چهار سالگی به فرماندهی سپاه منصوب شده. یا دکتر ولایتی از همان اوایل انقلاب در حدود سی سالگی به وزارت رسیده است و شانزده سال این منصب را دارا بوده است. قالیباف نیز از جوان ترین فرماندهان جنگ بوده است. این موضوع در مورد دیگر کاندیدا ها نیز صدق می کند.

حال آیا جای سوال ندارد که چرا این افراد جوان گرایی را از خود شروع نمی کنند؟ و جا را برای نیروهای پر انرژی، متخصص و مستعد باز نمی کنند؟
اگر بحث عدم اطمینان از صحت کارایی جوانان است؛ باید گفت اگر به شما نیز اطمینان نمی شد، چطور به این مراحل دست می یافتید؟

آیا
برای شما نیز، ملاک صلاحیت یا عدم آن، شورای نگهبان است؟ و خود از خویشتن خود آگاه نیستید؟
مگر نه این است که همگی آمدن خود را تکلیف شرعی می دانید؟
آیا نخوانده اید که اگر کسی صلاحیت منصبی را داشته باشد و ما بدانیم او از ما بهتر است؛ تکیه زدن ما بر آن منصب حــرام خواهد بود؟

در جایی خوانده بودم در سیر مراتب الی الله، آخرین چیزی که انسان باید از خود جدا کند حب ریاست و مقام است. خدا نکند آقایان اسیر این امر گردیده باشند..
پناه می بریم به خدا از آیه ی شریفه ی یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون.
ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا چیزی می گویید که خود بدان عمل نمی کنید..



 
نویسنده: مهدی حامدی |  سه شنبه 92 خرداد 7  ساعت 11:0 صبح 

 

بعضی از دردها را نمی توان گفت.. بعضی از دردها را نیز جز به اهل درد نمی توان گفت.. گفتارهای آوینی نیز سراسر از سر درد صادر شده اند. به نظر می آید یافتن مخاطب برای سخنانش، نیز از بزرگترین دردهایش بوده است..


 

چرا ما از اثبات مغایرت بین حکومت اسلامی و دموکراسی می‌هراسیم؟
زیرا هنوز در فضای فرهنگی غرب نفس می‌کشیم و در تبلیغات جهـانی غرب، حکم بر این قرار گرفته است که "هر چه غیر دمو کراسی است استبداد است." خیر، اینچنین نیست.

این جماعت تصور می‌کنند که رابطه مردم با دین و ولایت و فقاهت مثل ریش است که با یک تیغ "ناست" یا یک ریش تراش "فیلیپس" هم می‌توان آن را تراشید و از خود نمی‌پرسند که به راستی چه شد که درست در زمانی که غرب ایران را جزیره ثبات ‌می‌پنداشت، ملتی که هم عاقبتِ وقایع دوران مشروطیت را دیده بودند و هم واقعه ی پانزده خرداد را، باز هم در تبعیت از یک روحانی که اصلاً از پاگذاشتن بشر روی سطح کره ماه شگفت زده نشده بود و به شریعت تکنولوژی ایمان نیاورده بود، به خیابان ها ریختند.

آخر آقایان محترم! این ما هستیم که زیر عَلَم آن سید بزرگ – روح الله موسوی – قیام کرده‌ایم، که عمامه‌ای سیاه داشت و عبا و قبا و لباده می‌پوشید و جز در یک مدت کوتاه، هنگام تبعید در ترکیه، لباس پیامبر را از تن بیرون نیاورد و نعلین می‌پوشید و از هر ده کلمه‌ای که می‌گفت، هر ده کلمه‌اش درباره دین بود و احکام دین و ولایت و فقاهت و تقوا و تزکیه...
و حتی برای یک بار هم نشد که دین را به صورتی متجددانه تحلیل و تفسیر کند و هر آنچه را که می‌خواست به ما بیاموزد با رجوع به امثال و حکمی بیان می‌کرد که از احادیث و روایات و تفسیر قرآن و زندگی انبیاء و قیام امام حسین (ع) گرفته بود و حتی برای یک بار "آزادی" را جز در تلازم با استقلال و جمهوری اسلامی معنا نکرد و از استقلال همواره معنای عدم تعبد غیر خدا را مراد می‌کرد – که در تفسیر لا اله الا الله وجود دارد - و از جمهوری اسلامی نیز حکومتی ولایی را در نظر داشت که قانون اساسی آن نه از قوانین فرانسه که از قرآن و سنت گرفته شده و نهادهای آن، بلا استثناء، چون اقماری که بر گرد شمس ولایت فقیه نظام یافته‌اند، زمینه را فقط و فقط برای حکومت شرع فراهم می‌آورند و شرع را نیز درست همان طور معنا می‌کرد که فقهای سلف کرده بودند و علی الرسم القدیم باز هم حوزه‌های علمیه را به فقه جواهری دعوت می‌کرد... و قس علی هذا.

آن آزادی که در کنار استقلال و جمهوری اسلامی معنا می‌گیرد و مردم ایران برای آن فریاد کردند هرگز معادل Liberty نیست. این آزادی به طور کامل در نسبت با دین معنا پیدا می‌کند و مفهوم آن نفی بندگی غیر خداست که در مراتب بعد و در حیثیت فردی به "کمال انقطاع" می‌رسد.

شعار "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله" را مردم به آن دلیل ساختند که عدم وابستگی قیام خویش را به هر حزب و دسته و سازمانی برسانند و ماهیت کاملاً مردمی و خود جوش انقلاب را که فقط از طریق روحانیون و مساجد سازمان یافته بود بیان کنند. مردم اسلام را می‌خواستند و حتی برای تفسیر معنای اسلام و چگونگی تحقق آن در یک قالب حکومتی نیز چشم به دهان حضرت امام داشتند؛ و اگر نه، کدام آزادی؟

و این جماعت آخر را باید انصافاً بیشتر شبیه به میرزا ملکم خان دانست، تا پطر کبیر و مستشارالدوله و تقی زاده. یعنی کمی باهوش‌تر و زیرک‌تر، که لااقل وقتی می‌خواهند ما ملت عقب مانده دیندار واپس گرا را به صراط مستقیم اومانیسم هدایت کنند، نه مثل پطر کبیر به فکر تراشیدن اجباری ریش‌هایمان می‌افتند و نه مثل کسروی، قرآن و مفاتیح و نهج‌البلاغه را آتش می‌زنند و نه مثل رضا شاه سعی می‌کنند که به تن مردم به زور کلاه پهلوی و لباس اروپایی بپوشانند و تکیه‌ها و حسینیه‌ها را تعطیل کنند و چادر از سر زنانمان برگیرند – که البته ته دل‌هایشان برای این دو کار غنج می‌رود، منتها به روی مبارک خودشان نمی‌آورند – و نه... بلکه می‌کوشند ما را شیرفهم کنند که "اسلام یعنی آدمیت (اومانیسم) و شرع یعنی قوانین مأخوذ از فرنگی‌ها" چرا که دست کم دریافته‌اند در این کشور که خیلی‌ها دلشان می‌خواست کشور گل و بلبل و مینیاتور باشد، هر که با ولایت و عزاداری محرم و حجاب زنان و روحانیون در بیفتد بدون شک بر می‌ا‌فتد.
غرب باوران این مرز و بوم، از همان دوران مستشارالدوله تا کنون، آدم هایی سطحی، بدون تحقیق و غافل از فرهنگ، تاریخ و مردم خویش بوده‌اند. اینها بیشترین دشمنی را با ناصرالدین شاه می‌ورزند، اما اگر درست دقت کنی واکنش خودشان در برابر غرب، از این وجه که گفتم، بسیار ابلهانه‌تر از اوست. و اگر سفره دلشان را برایت بگشایند، می‌بینی که اما رضا قلدر را از ته دل دوست می‌دارند و بسیار تأسف می‌خورند که چرا او نتوانست همپای کمال آتاتورک از عهده وظیفه تاریخی خویش برآید!

یکی از معادلات مفهومی و ارزشی که القائات رسانه‌ای غرب ایجاد کرده این است: نفی استبداد مساوی است با دموکراسی. این آتمسفر آنچنان غلبه‌ای بر اذهان دارد که در اینجا همه می‌پندارند هر حکومتی که مورد تأیید مردم باشد دموکراتیک است، و بنابراین، بسیاری از دوستان را سعی بر این است که بگویند ولایت فقیه یک حکومت دموکراتیک است.

برای نظام اسلامی اعطای آزادی مطلق که لیبرالیست ها می خواهند مساوی با نفی خویشتن است، چرا که اصلاً از لوازم این آزادی "انکار دین" است. برای یک حکومت دینی، آزادی معنایی متناسب با ماهیت خودش دارد و اصلاً خنده آور است اگر ما بخواهیم حکومت ما "اسلامی" باشد اما در عین حال آزادی را آن سان تفسیر کند که در جهان غرب معمول است. آن آزادی مساوی است با بندگی نفس اماره... و اصلاً اطلاق لفظ آزادی بر آن اشتباه است.

این آقایان از ترس خودشان بود که در زمان جنگ، طلب وصول حواله آزادی را نکردند، چرا که امکان داشت وقتی رزم آوران اسلام خود را با دو دشمن روبرو ببینند، در همان حال، محضاً لله یک آرپیجی جانانه هم به سمت مجله "آدینه" شلیک کنند و آن وقت خر بیار و باقلا بار کن!

تو را به خدا، اگر کسی حوصله دارد، داستان نگهداری جزیره مجنون را برای این آقای آسان پرست [مسعود بهنود] تعریف کند تا بفهمد که چگونه می شود تا آنجا در برابر فرمان ولی امر عادل و صالح تسلیم بود که روزهای متمادی در محیط کوچکی که از آسمانش باران خمپاره های شصت و هشتاد و صد و بیست و انواع توپهای روسی و فرانسوی و بمب های ناپالم می بارد، ماند و تسلیم دشمن نشد؛ و این همه را فقط برای رضای خدا انجام داد، نه آزادی و دموکراسی.

میزان استقبال جوانان از تفکری که اصطلاحاً آن را "تفکر بسیجی" می‌نامند حکایت از جاذبیت فطری و باطنی دین، بالخصوص برای جوانان دارد، چرا که جوانان "جدیدالعهد نسبت به ملکوت" هستند و به "فطرت" نزدیک‌ترند. در میان این جوانان، هستند کسانی که چون اصحاب مقرب رسول اکرم (ص) معصومانه و در کمال تقوا و طهارت زندگی می‌کنند و این در زمانه‌ای است که همه‌ی استعدادهای شیطانی بشر به فعلیت رسیده و سراسر کره‌ی خاک در جهنم گناه می‌سوزد، گناهی که نقابی موجه از یک توجیه متدولوژیک نظری را نیز بر چهره دارد.

انسان امروز اگر چه هنوز مبدأ شمارش روزها و سال‌ها را بر هجرت این رسول و تولد آن دیگری نهاده است، اما دیگر قدر انبیاء را نمی شناسد و تا این جهل باقی است قدر حضرت امام (ره) را نیز در نخواهد یافت.

دهه شصت دهه امام خمینی (ره) بود و از این پس دهه‌ها هر چه بیایند به جز او انتساب نخواهند داشت.
اگر بخواهیم صادقانه سخن بگوییم، باید گفت که اصلاً آنچه ما می‌گوییم بر مبانی نظری دیگری متغایر و حتی متضاد با مبانی نظری تمدن جدید استوار است و لذا سخن ما را با این عقل اعتباری یا شبه ‌تفکری که حاصل ارتباطات جهانی و نفوذ فرهنگ مسلط اروپایی است نمی‌توان دریافت و اگر کسی بخواهد با این عقل روز و براهینی ریشه گرفته از مشهورات علمی با ما به چون ‌و چرا برخیزد، راهی به حقیقت نخواهد داشت.

ما با چشم دل به حیات دنیایی خویش می‌نگریم و با منطق ایمان وظایف خویش را در جهان در می‌یابیم. اگر کسی با چشم سر به ما بنگرد و بخواهد اعمال ما را با منطق عقل ظاهربین تجزیه و تحلیل کند، هرگز از عهده شناخت ما بر نخواهد آمد. آنچه ابرقدرتها را در برابر ما به اشتباه می‌اندازد همین است. منطق ما، منطق امام حسین (ع) است و اگر دشمن این حقیقت را دریابد، هرگز در انتظار خستگی ما نخواهد بود.

مشک رنج های انقلاب را به دندان کشیده‌ایم و دست و پا داده‌ایم اما رهایش نکرده‌ایم.   

سید مرتضی آوینی
شهید آوینی




 
نویسنده: مهدی حامدی |  چهارشنبه 92 اردیبهشت 18  ساعت 9:46 صبح 

 


کـلا الکـی خـوشیـم..

عیدتون مبارک_



 
نویسنده: مهدی حامدی |  چهارشنبه 91 اسفند 30  ساعت 12:4 عصر 

بچه جنوب شهر که باشی، اگر رفتی زورگیری، پنجاه روزه سرت بالای چوبه دار است..

اما می توانی سال ها زورگیری کنی؛
محاربه که هیچ، هر چه محارب است را تامین مالی کنی؛
سه سال هم بروی لندن؛
و از همه مهم تر از سران اصلی فتنه باشی؛
وقتی برگشتی با سلام و صلوات بروی منزل؛
و بعد که رفتی زندان 80 روز نگذشته با 10 میلیارد ناقابل آزادت کنند؛
تا راست، راست بچرخی؛
و از رسانه ها و همه آن هایی که با زورگیری هایت مخالف بودند شکایت کنی_

 

پینوشت:
خبر رسیده طلبه سیرجانی هم به سزای اعمال خصمانه اش رسیده و به سه سال و نیم حبس محکوم شده.. دل مهدی هاشمی و خاندانش شاد_



 
نویسنده: مهدی حامدی |  یکشنبه 91 بهمن 1  ساعت 10:25 صبح 
<      1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
شکست اخلاق
و علی البرجام السلام!
نشان وابستگی..
جریان انحرافی
اهداف پنهان
تحریم صداقت..
صندوق ها شفاف اند؛ عینک مان را تمیز کنیم!
تحریم جدید..
شیطان بزرگ
اظهارات سخیف نجفقلی حبیبی درباره ی عاشورا
آقای هاشمی برایتان نگرانم..
سخنی از سر دلسوزی با جریان شیرازی ها
نکته ای در باب سبد کالا
رابطه با روسیه..
نکته ای در باب تسخیر لانه ی جاسوسی
[همه عناوین(166)]